شخص تنبلی نزد بهلول آمده و پرسید میخواهم از کوهی بلند بالا روم، میتوانی نزدیکترین راه را به من نشان دهی؟

آموزنده و جالب

آموزنده و جالب

 

شخص تنبلی نزد بهلول آمده و پرسید میخواهم از کوهی بلند بالا روم، میتوانی نزدیکترین راه را به من نشان دهی؟
بهلول جواب داد نزدیکترین و آسانترین راه برای تو، نرفتن بالای کوه است.

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .

دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند.

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦
ﺷﺨﺼﻲ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﺍ ﮔﻔﺖ: ” ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ”
ﺑﻮﺩﺍ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ، ﻧﺨﺴﺖ ” ﻣﻦ ” ﺭﺍ ﺣﺬﻑ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﺩﺍﺭﺩ ! ﺳﭙﺲ ” ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ” ﺭﺍ ﺣﺬﻑ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﻣﻴﻞ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺩﺍﺭﺩ ! ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ “ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ “ ﺍﺳﺖ !..

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦
گویند اسکندرقبل از مرگ وصیّت کرد هنگام دفن کردن من دست راست مرا بیرون ازخاک بگذارید،پرسیدندچرا،گفت میخواهم تمام دنیابدانندکه اسکندر با آن همه شکوه و جلال دست خالی از دنیا رفت.

♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦ ♦

روزی از روزها هارون الرشید از بهلول دیوانه پرسید : ای بهلول بگو ببینم نزد تو ” دوست ترین مردم ” چه کسی است ؟ بهلول پاسخ داد : همان کسی که شکم مرا سیر کند دوست ترین مردم نزد من است ! هارون الرشید گفت : اگر من شکم تو را سیر کنم مرا دوست داری ؟ بهلول با خنده پاسخ داد : دوستی به نسیه و اما و اگر نمی شود !

گرداوری شده توسط تهران ۹۸

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه